سيد محمد باقر برقعى
3661
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
فروغ ديده فدايت اى گل خندان كه فارغ از چمنى * چو جان من تو عزيزى اگرچه دلشكنى فروغ ديده و آرام جان و مونس دل * عزيز خاطر و آسايش روان تنى چه غم ز دست تو گر پيرهن نمودم چاك * تنى نبود كه حاجت بود به پيرهنى نه محو روى چو آئينهات منم تنها * كه خود در آينه محو جمال خويشتنى لطافت تو چو بينم دريغم آيد از آن * كه پا نهى ز تلطّف به چشم همچو منى لب و دهن بود اين تا كه نقطهء موهوم * تو خود بگوى در اين رمز از لبت سخنى بلاى جان بها بجستى و از ما جدا شدى اى دل * بگو كه با كه دگر آشنا شدى اى دل شنيدهام كه سر زلفى آشيان دارى * به دام عشق مگر مبتلا شدى اى دل رقيب و يار نمودند آشتى باهم * عبث تو كشته در اينجا چرا شدى اى دل چو رانده از همه جا گشتى آخر عمرى * بلاى جان « نظام وفا » شدى اى دل